درخت و چوکی

دوستان خوب ونازنینی که هر از گاهی به این وبلاگ  ـ به خیال این که به روز شده باشد ـسر می زنید ومی بینید که همچنان بی روز است! از محبت تان سپاس اما برای جلوگیری از سرگردانی تان به اطلاع می رسانم که فاتحه مردانه در مسجد شاه دوشمیره علیه الرحمه... نه  ببخشید که هر گاه شعری ، نوشته یی، چیزی در این خانه از نو آمد، خبر  درگذشت ناگهانی کاکا عمو خان  مامازاده وبقیه فاملین... نه چه می نویسم خبر به روز شدن وبلاگ را از طریق وبالیگ!( جمع وبلاگ وبا توجه به شعار معروف فارسی را پاس بدهید!) مشهور مثل وبلاگ  ویک اشاره که تا بهار آینده تعطیل می باشد  به اطلاع شما می رسانم! پیش از آن زمان ( که امیدوارم آخر زمان نباشد) به جای سر زدن به این خانه، به جاهای خوب خوب بروید واز خواندن نظم ونثر وشعر و...وبالیگ دیگر لذت ببرید. منتظر شعر تازه ماندن مثل منتظر ظهور حضرت غایب ماندن است ثواب زیاد دارد اما  سود چندان ندارد! 

 

درخت وچوکی

خورشید سر در آورد از ر وزن درختان

ازنقره  سکه پر شد پیراهن درختان

خورشید موج سوزن آورده تا  بدوزد

از سبز وسرخ صبحی بر دامن درختان

*

نجار پیر درخواب سرگرم تیشه کاری است

برشاخه درختان  یا برتن درختان

یک لحظه شکل میزی یک لحظه شکل چوکی[1]

انگار در می آید جان کندن درختان

یک صندلی برای... یک صندلی برای...

نجارشاد وخندان از دیدن درختان

گرصندلی نگردد  دارودرخت جنگل

بیهوده است جنگل  آبستن درختان

جنگل به شکل قنداق ، جنگل به شکل چوکی

درچشم من در آید از روزن درختان

*

ظهر است وآفتاب است پایان گرفته جنگل

نجار نخ نموده است در سوزن درختان

2006-12-05

 

پرنده ی بی درخت

پرنده بود ولی در زمین درخت نداشت

پرنده بود ودر آفاق بال و بخت  نداشت

تمام روز به باران وباد می آویخت

به قدر تک تککی  جا به بند رخت نداشت[2]

به خاک غیر گیاهان گوشت خوار نبود

درآسمان به جز ابر سیاه بخت نداشت

به سنگ نیز نمی شد که اعتماد کند

نبود کرکس ومنقار وچنگ سخت نداشت

به شام شوم نمی شد که بوف خود باشد

نگاه تیره وروح ودل کرخت نداشت

*

کنایه های دو پهلوی کبک گفت به من

که کبک جز دل خونین لخت لخت نداشت

2006-12-06


[1] چوکی/ صندلی

[2]  تک تکک یا چولدی پرنده بسیارکوچکی است که همیشه درحال پریدن وجستجوی چیزی است. در افسانه آمده است که این پرنده را روباه کلک زده است وگفته است اگر شاخچه یی یا تکه چوبی پیدا کند که نه کج باشد ونه راست نه تر باشد ونه خشک به ملاقات شاه مرغان نایل می آید. تک تکک از آن روز تا اکنون سرگردان دنبال همان نه کج نه راست نه تر نه خشک است.فکر کنم این بیچاره روشنفکرافغان باشد که در یافتن ونیافتن گم است!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 139 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باديگارد

اميدوارم ديده بوسی جزو صفاتتان باشد. چون ميخواهم قدم بر چشم ما گذاريد و از وبلاگ ما هم ديدن کنيد. سال نوتان از کهنگی های سال پيش خالی باد لينک وبلاگت را بی اجازه گذاشتم به اميد بزرگواري از سوی بزرگان. رخصت

...

ببين چه زندکيی برای خود درست کرده يی. تنهايی و افسرده کی.حتی قادر به شعر سرودن هم نيستی.

نوراحمد پاييز

سلام مرد مسافر! حرف نداره کارو ابتکار تان امروز در مورد شما ميشنديم در قلم اگر خموش نشينی بلبل به جز پرنده ی سبزی دگر چی ميتوانی بود. عمر خوش!

...

ميلاد بلخي

سعيدی عزيز سلام ! در اين که خوب و قبراق هستی شکی وجود ندارد . اما نا رفيق خبری نمی گيری ! دنيا را چه ديدی شايد بازهم دستم بهت رسيد حتی اگر آن سر دنيا باشی و . . . !!!!!!!!! وبلاکت خيلی جالب است . بازهم سر خواهم زد و به جمع دوستان اضافه . شما نيز حتما چنين کن و گر نه . . . . . . . . ... بای بای

نسیم فکرت

سعیدی عزیز درود بر شما! تشکر از لطف تان... در مورد اساسنامه پن‌لاگ افغانستان چه خبر؟ شاد و آباد باشید

هارون راعون

سلام سعيدی نازنين! اميد خوب و سر حال باشی. قربانت. معذورم که دير ترک عقب غمپيوتر نشستم. سبز باشی آسمان بارانیست ، آسمان بارانیست

محمدصادق

سلام خدا قوت ! با « فراخوان خون » به روزم . مثل همیشه قدم بر چشم . . . یا علی