بهار

سلام مجدد!دفتر سازمان بین المللی زنان در شهر گوتنبورگ سویدن با همت وپشتکار فرشته حضرتی سمینار دو روزه یی را به مناسبت سه سالگی این سازمان برگزار کرد. در این سمنیار استادان ؛ نویسندگان ، شاعران وهنرمندان گرامی از گوشه وکنار اروپا گرد آمدند وروزهای پر از بحث و سخن وموسیقی وشعر را بر پا کردند. سمینار دوروز دوام کرد ودر میان سخنرانان دکتر لطیف ناظمی حرف های تازه بسیار داشت وسخنانی چندان پر جاذبه وزیبا ایراد کرد که دکتور هارون امیر زا ده سخنران مهمان از لندن نیز وقت خود را به ایشان بخشید. دیدار استاد روان فرهادی هم غنیمت بود. صنم عنبرین نطاق برنامه وانجیلا پگاهی ، طیبه سهیلا  وفرشته ضیایی شاعران مهمان بودند. سمیع رفیع هم موسیقی کرد وعبدالرحمان جان نوازنده بلوچ با بنجو نوازی خود قیامت کرد ورستم نیز صدای خوشی به خاطره گوش های ما سپرد. شب ها وروزهای خوشی بود  . گزارش سمینار را در ا ینجا بخوانید

http://www.khawaran.com/

 این هم غزلی تاره دیگر که تقدیم تان می شود

 

آدم برفی

از خانه می کشم به خیابان شریف را

 تا تر کند ترانه باران شریف را 

  

باران به کوچه دل من گریه می شود

هل می دهم به کوچه گریان شریف را

 

  پیراهن سه رنگ مرا باد می برد

می بینم ایستاده وعریان شریف را

   

این بار اول است که می بینمش درست

این بار اول است که انسان شریف را

   

بین هزار جامه وپشت هزار میز

 

ما گریه کرده ایم فراوان شریف را

  بگزار تا که سیر ببینیم خویش را

ای برف باد زود نپوشان شریف را

  

زان پیش تر که آدم برفی شود شریف

 

در خانه می برم زخیابان شریف را

  

می خندد آفتاب بهاری اتاق را

 

تا پر کند شکوفه خندان شریف را

  

می ایستم برابر آیینه بزرگ

 

می بینم ابر وبرف وزمستان شریف را

    080326

 

ناقد نکته سنج وناقد نقطه سنج

 میر حسین مهدوی بر غزل چلیپا  نقد گونه یی نوشته بود. نوشته ایشان را خواندم . خواندن نقد البته که برای شاعر مفید است وخواندن نقد گونه نیز خالی از فایده نیست. مگر خندیدن برای سلامتی مفید نیست؟ مهدوی در همه کارها چالاک است . در نقد ادبی ، نقد اندیشه های دینی ، نقد تیوری های اجتماعی وسیاسی وبه قول مارمولک الی ماشالله ! من باید صادقانه اعتراف کنم که  در این همه عرصه پهلوانی نمی توانم. در همان عرصه شعر آنهم  در وزن خودم گاهی به میدان می روم. خوب مثلما کشتی گیر الزاماو همیشه از میدان برنده بیرون نمی آید. گاه امتیاز زیاد می گیرد گاه امتیاز  کم . در کتتی شعر همگان همین ویژگی را دارند. مثلا حضرت حافظ  غزلی می نویسد با چنین مطلعی : 

خیز  ودر کاسه زر آب طربناک انداز

پیش تر زانکه شود کاسه سر خاک ا نداز 

حضرت ایشان غزلی هم دارند با این مطلع 

 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان ورندانم چو شمع

 می بینید که غزل اولی شاهکار است وغزل دوم دارای شایگان ( عیب بزرگ در قافیه) وصور خیال ضعیف وفضای نحیف ونزار. می توان گفت شاعران فارسی بدون استثنا در ا وج وحضیض ا ند. مولانا گاهی از این بحر ووزن به آن دیگری می رود فروغ از دیوار تا تولد دیگر فرق دارد ونیما از میرداماد نویسی تا افسانه وشباهنگام متفاوت است. از این مسله که بگذریم یک مسله مهم را نباید فراموش شده بگذاریم  وآن ارتباط تنگاتنگ زبان با موضوع شعر است .زبان شعر وابسته به موضوع ومعنی شعر تفاوت بسیار می کند. گاه مضامینی وجود دارد که  جز باصراحت زبان وآمیختن با طنز نمی تواند بیانش کرد. صوفی عشقری که غزلی به  خوبی می نویسد:

به این تمکین که ساقی باده در پیمانه می ریزد

رسد تا دور ما دیوار این میخانه می ریزد...

 بسیار شعر ها دارد به این طرز: 

به مسجد پنح نوبت می روم زان

که شیخ مسجد ما    زوی دارد! 

بیدل از پیچیده نوشتن مثل:

شعله ادراک خاکستر کلاه افتاده است

نیست غیر از بال قمری پنبه مینای سرو

می رسد به عریان نویسی این چنین:

 پاس ادب مجو ز جوانان که یک قلم

از تحت وفوق وقبل ودبر ها دریده اند 

باری غزل چلیپا یک غزل منتقد وصریح است با باری از طنز. خوانش مهدوی از این غزل مبتی بر یک غلط ویرایشی است. ایشان یک پاراگراف حرف می زنند که حضرت ابراهیم از آتش گلستان ساخته است نه در آتش گلستان. این برداشت غلط مهدوی از غلط خوانی متن سرچشمه می گیرد.  در بیت مورد نظر ایشان" ابراهیم در آتش!" مخاطب است واین عمدا این طوری آمده است تا اشاره به دفتر شعری از احمد شاملونیز داشته باشد  دفتر ابراهیم در آتش!   آی ابراهیم در آتش! گلستان ساختی

نسلت اینک در گلستان گرم آتش باری است

  مهدوی شعر را ابتدا  غلط خوانده است وبعدبراساس  یک قرایت غلط یک عالم تفسیر ودستور زبان فارسی نوشته است. خنده دار است که ناقدی ناتوان از درست خواندن یک مصرع به این همه خزعبلات بپردازد. از طرف دیگر مهدوی می گوید این شعر شعار است شعر نیست اما در عین حال می گوید مصرع دوم گنگ است ومعنی درستی ندارد. من نمی دانم که ایشان سر می تراشند یا گیسو می بافند. می گویند این سر کل است اما بسیار موهای پیچ پیچ دارد! باری حضرت مهدوی اگر شعر تبدیل به شعار شده است پس چرا شما شعار را نمی فهمید؟ واگر  گنگ است ونیاز به معنی کردن وشرح دادن دارد پس نگویید شعاراست. حال محض ریا وجهت اطلاع عرض می کنیم که آن غزل نوعی غزل انتقادی است ودر زمینه نقد ادیان یهودی ومسیحی واسلام نوشته شده است وسوژه شعر هم حکم اعدام  پرویز کامبخش است. مصرع دوم هم اشاره به جنایات صهیونیست ها در دامان عروس خاورمیانه دارد. 

بگذریم اما من چرا این چند سطر را نوشتم! باری امروز به وبلاگ مهدوی نگاه کردم ودر پیام خانه پیام های از ...  خواندم که نظریاتی بر خلاف مهدوی داشت واز طرفی هم در همان پیام خانه پیامی از طرف سعیدی خواندم . پیامی که از طرف من نوشته شده  بود خیلی خطر ناک نبود اما و در هرحال این قدر می دانم که من هیچ وقت آن پیام را ننوشته ام وکسانی که کمی بیشتربا انترنت وکامپیوتر آشنایی داشته باشند می توانند رد پای نویسنده را پیدا کنند. شخصی که پیام را نوشته است هرچند که چیز بدی ننوشته اما کار خلاف اخلاق کرده است. بنا براین من آن پیام را تکذیب می کنم وامیدوارم  ما این قدر از اخلاق وانسانیت سر در بیاوریم که هیچ وقت خود را با کسی دیگر عوضی نگیریم .نه خود را پیام نویس عوضی بسازیم ونه ناقد عوضی !

دوستان خوب ونازنین! بهار تان پر از شکوفه ونیسم باد! سال نو را با قصیده بهاری وغزلی به شما تبریک می گویم! 

 بهار

 می رسد از راه با پیراهن رنگین بهار

دامنی از برگ را باغنچه داده چین بهار

 بر دو گیسو بسته از رنگین کمان سنجاق مو

دارد از خورشید پیزار نو زرین بهار

 می دواند رعد وبرق تازه را در جان ابر

می کند اسپ سپید وشوخ را قمچین بهار 

پشت بام خانه ها را آب وجارو می کند

می  رود از ناودان خانه ها پاین بهار 

جای یخ ها زمستانی به روی شیشه ها

می نشیند صبحدم بر شیشه کلکین بهار

 صبح دست روشن خورشید در دست ترش

نیمه شب چشمک زنان از روزن پروین بهار

 در دهان چشمه ساران آب می افتد زشوق

تا کند دریاچه ها را با گذر چین چین بهار

 کوه را پر کبک وکشت وکرت را پر بودنه

 آسمان را می کند سرمست از شاهین بهار 

  **** 

در اروپا پای هر گل می نهد جام شراب

می کند گل را به طرز دیگری رنگین بهار

 بار کرده در قطار لحظه ها خم های سرخ

می برد سوغات بهر خلق سرخ چین بهار

  چشمه های رنگ می ریزد به پای رود گنگ

 موج قو رامی دهداز رنگ وبو بالین بهار 

 می کشد موج رواش ترد از کهسار روس

می نشاند تاک درخاک تر بر لین بهار

 می رود همراه نیما درشکار آنسوی یوش

گل به روی گل نهد بر دامن سیمین بهار

  (چشم دارد دشت لیلی را حنایی تر کند

جنده را از عطر گیسویش کند سنگین بهار

 مشک تر در نغمه کبک دری آمیخته

دشت ودامن را کند بسیار آهنگین بهار) 

می رود کابل به رویایی که شهر عشق را

یک نفس در شور آمیزد دهد چندین بهار

  از خجالت  مثل مجنون بید سیل آورده یی

 می کشد برچهره خود برقع چرکین بهار

 می رود تا سرزمین های انار وآفتاب

تا حضور بوته های تیره و سنگین بهار

 غنچه غنچه می شکوفد غوزه غوزه می رسد

می رود در مزرع کوکنار پاورچین بهار 

 تیغ مژگان می نهد بر گونه کوکنار سبز

می کند با جویه های شیره اش آذین بها ر

 دود تریاک است یا رنگین کمانی در نسیم

/ 35 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هو یدا

سلام دوست خوبم! مثل همیشه قوی وعالی می سرایی بهارپر ازغزل داشته باشی گل هدیه ای است قابل تورادرفصل بهار[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آزاد

سلام دوست گرامی وبسایت چشمه ریگی با موضوع " کوچی کیست ؟ " به روز می باشد . منتظر نظرات و پاسخ های شما هستم . امیدوارم موفق و پیروز باشید . به امید دیدار...آزاد

لیلی ارزو

درود فراوان نثار شما استادگرامی و فروهیده و برادر مهربان! افتخار میکنم که مایه افتخار ما استید و ارزومندم که همیشه زندگی مملو از بهترینها و خوبیها از ان شما باشد. سرفراز و پاینده باشید.

مجیر

سلام ... دوستت دارم .

م.ر.ت

مخلصیم و ارادتمند همچنان و هنوز!

محمود حکیمی

شریف جان سلام! از مزار تا کابل ولی هیچ تماس نمی گیری وبلاگ قشنگت را دیدم خیلی عالی است. مواظب خودت باش.

ستاره

درود فراوان پارا دوکسی به" شعر شریف را "زدیم و گریختیم حلال کنید/ شعر های زیبا و دلنشینی بود که خواندیم و مبسوط شدیم/ از خانه میبرم به خیابان ستاره را تا جانی دهد ... اگر اجازه دهید این شعر طنز که بر گرفته از شعر شماست تقدیم کنم به یکی از دوستانم[گل] ضمنا[متفکر]

محمدرضامقدسی از مشگین شهر

از اشعارزیبایت لذت بردم فقط به قافیه هایت دقت زیادداشته باش

شاخص

سلا م شرافتمندا نه به پیشگا ه استا د غزل شریف الشعرا (مقیم الاروبا)! از غزلهایی قشنگت مست و سرشارم مدام! خوش نشین باشی همیشه برسر هر کوی وبام! چهار گوش جوالی چهار دختر مست ! شریف شاخجه را را بادو دست تک میداد! ار غزلها یی ناب نابت لذت بسیار بردم همیشه شاد وغزلسرا باشی.

سلام تقدیم به کلیه افاغنه زجرکشیده: من مسلمانم اهل ایرانم مذهبم شیعه اهل قرانم ارزویم ازادی ان دیار افغانم درخبر میبینم درورق میخوانم کشته گردیده بامادر کودک افغان بارالهی تاکی بیگناه میمیرند برادران وخواهران افغانم نقطه اشتراکی داریم من مسلمانم اهل قرانم منکه یک انسانم